An insomniac office worker looking for a way to change his life crosses paths with a devil-may-care soap maker and they form an underground fight club that evolves into something much, much more…

Ratings IMDb: 8.9 Top 250 #10
Awards: Nominated for 1 Oscar. Another 8 wins & 31 nominations
Resolution: 1920*800
Encoded by: Bokutox
ScreenShot: Click




7نظر به “ Fight Club 1999 1080p 1.85GB YIFY Judas ” 

  1. به زودی دانلودش میکنم که فیلمیست بسیار زیبا
    آفرین بر شما دوستان

  2. چرا کسی در مورد این پست چیزی ننوشته!!!
    عجیبه!!!
    این فیلم شاهکاره و دسته کسی که آپ کرده با این کیفیت درد نکنه @};-
    people show some respect

  3. من خیلی فیلم دیدم همه ی فیلم هاییم که میبینم جزو شاهکار های سینما هستن.
    این فیلم بهترین فیلمیه که تابه حال دیدم :)

  4. نقد این شاهکار رو یکی از کاربرای یه سایت دیگه نوشته بود,منم اینجا قرارش میدم
    ممنون از info-reza
    __

    ? Where Is My Mind

    باشگاه مشت زنی فقط یک فیلم نیست, یک ایده ست, یک نگرش از دیدگاهی دیرینه ولی جدید,
    اینکه شما باید کاری رو انجام بدید که دوست دارید وگرنه درحال اتلاف عمرتون هستید,
    اینکه شما مارک روی لباستون نیستید, شما ماشین زیرپاتون نیستید, اینکه جنگ بزرگ ما یک جنگ روحیه.

    دیوید فینچر خیلی ریز این فیلمو درآورده طوری که تک تک سکانساش نکته داره و یک سورئال واضح به نمایش گذاشته, داستان فیلم با یک ریتم تند ولی گیرا جلو میره, اوایل فیلم یک شخصیت پردازی جامع از جک و کمی از شخصیت مارلا رو نمایش میده, شخصیت تایلر اما کم کم آشکار میشه, با کمی دقت نسبت به شخثیت پردازی جک متوجه میشیم که تایلر عقده های جک است, هرگز کسل نخواهید شد, فضای رقت انگیز و تهوع آور, فیلمبرداری, خاص اتمسفر فیلم, طراحی صحنه ی خونه ی تایلر کاملأ, کاملأ موازی با شخصیتش.

    قیلم قصد داره با نشون دادن خشونت, پستی و دیگر رذایل اخلاقی ذات اصلی مارو بهمون یادآور بشه, فیلم قصد تلنگر در بیینده رو داره, اینکه “بذاریم چیپس ها هر جا که قراره بیفتن!”, اینکه کاری رو که دوست داریم انجام بدیم, این یعنی یک انقلاب درونی, یک “به خود آمدن”, انقلابی که برای جک به قیمت خسارت رساندن به قسمت عظیمی از شهر شد, و البته به قیمت شلیک گلوله به سر خودش, (در سکانسی تایلر فروشنده ی مغازه ای رو تهدید به مرگ میکنه و از او میخواد که اگه بعد از 6 هفته سراغ کاری که به آن علاقه داره بره او رو میکشه, و بعد از آن به جک میگه آن فروشنده فردا لذیذ ترین صبحانه ی زندگی اش را میخوره, اون اتفاق برای فروشنده باعث انقلاب در ذهنش شد), یکی دیگر از اهداف فیلم نشان دادن سختی قلبه بر نفسه تا جایی که تایلر تا حدی پیشرفت میکنه که تا شهر های دیگه هم نفوذ میکنه اما جک بعد از چند مدت متوجه این موضوع میشه, فیلم بیان میکنه که برای قلبه بر نفس احتیاج به قربانی ست.

    تایلر دردن نفس ماست, در واقع تایلر یک روانشناس خبره ست, او کارایی رو میکنه که ما همیشه دوست داریم انجام بدیم اما نمیدیم, اون هرکسی رو که درحال سرکوب احساسات درونی و انگیزه هاشه خوار میشمره و حتی لایق کشته شدن میدونه, این یعنی زندگی عبث, تایلر میدونسته خیلی از ما نمیتونیم با این مسئله کنار بیایم پس یک باشگاه مشت زنی راه میندازه تا از این طریق ما خودمونو خالی کنیم, و باشگاه تازه شروع کار تایلره, شروعی برای جمع کردن لشکری از سربازان مطیع, لشکری از آدم های ماشینی, تایلر یک نفسه, پس راه ورود به درون هر کس رو خوب میدونه, طوری به درون افراد نفوذ میکنه که دستورات و قوانین او در ذهن شاگردانش حک شده و گویی دیگر اطلاعات و دانسته های این سربازان برایشان معنی ندارد, او تا حدی این دستورات رو در ذهنشون ثبت میکنه که حتی پلیس ها هم از دستورات و قوانین خود چشم پوشی میکنند و حاضر به آسیب زدن به خود تایلر در اتاق بازجویی میشن, تایلر مردم رو لایق ترحم نمیدونه, مردمی که به رستوران های گران قیمت میرن و پولشون رو برای خرج لیپوساکشن میکنن, او این افراد رو به روش خودش تنبیه میکنه, تو سوپ یه عده ادرار میکنه و صابونی ساخته شده از چربی یک عده برای شستن خودشون بهشون میفروشه.

    مارلا, در طول فیلم بعنوان یک معتاد به مخدر و البته معتاد به حضور در جلسات روانکاو ی بیماری و سرطان های مختلف است, جک از بیخوابی رنج میبره و زندگی را طور دیگری درک کرده, جک سخت کار میکنه و بیخوابی میکشه و شادی و خوشبختی خود را هنوز پیدا نکرده, او زندگی را در داشتن لوازم خانگی مارک یافته, خرید لوازم شیک از طریق مجلات, او هم معتاد به جلسات روانکاوی ست, در محل کارش سرکوب میشه و کارش رو دوست نداره, (تایلر جایی از فیلم میگه: ما کارهایی رو انجام میدیم که دوست نداریم تا باهاش چیزایی رو بخریم که بهشون احتیاج نداریم), این حرف دل جکه, در میان این همه آشفتگی فکری جک با مارلا آشنا میشه, او شیفته ی مارلا میشه زیرا زندگی مارلا برایش مهم نیست, جک شخصیت مارلا را طوری بیان میکنه که هر لحظه امکان دارد بمیره, (مثل رد شدن های بی مهابای مارلا از خیابان), نداشتن تعلق خاطر مارلا به دنیا, اون عاشق مارلا میشه و اینطور بیان میکنه: مارلا مثل زخمی رو ی سقف دهانه که با زبان نزدن بهش ترمیم میشه, اما مگه میشه به سقف دهان زبان نزد, مارلا را به زخم تشبیه میکنه چراکه مارلا یک بیمار است, مارلا برای جک یک معشوقه است چراکه جک یک انسان است و برای تایلر فقط یک ابزار برای ارضای جنسی, همانطور که تایلر نفس جک است.

    ما همه جک هستیم, با تایلری عصبی در درون مان, تعداد معدودی از ما از زندگی از ته قلب لذت میبریم, خوشبختی رو هنوز درک نکردیم, و تعداد بسیار کمی از ما به معنای واقعی خودشناسی دست میابیم.

    این دردناک ترین واقعیت زندگی ماست.